تبليغاتX
رفقای سجک

رفقای سجک

وبلاگ گروهی وبلاگ نویسان جوانان کمونیست

سلام مثل اینکه بازهم هک شدیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:6  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

نوید مینائی

در شماه ۸ نشریه "میلیتانت" مطلبی با عنوان "نقدی بر نقد غیر مارکسیستی مذهب" به قلم وحید رنجبر آمده که علاوه بر اینکه نقدی بسیار سطحی و مکانیکی به مذهب دارد که با بریدن جملاتی از منصور حکمت از متن مصاحبه اش با رادیو انترناسیونال، نقدی غیر واقعی و مغرضانه به نظرات منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری وارد کرده است. نقد چاپ شده در "میلیتانت" از مذهب علاوه بر خصوصیاتی که بر شمردم یعنی سطحی و مکانیکی بودن دارای عواقب وخیمی برای مبارزات مردم علیه مذهب و به خصوص در ایران علیه سرمایه داریست. نقد چاپ شده در میلیتانت دلیل پیدایش مذهب در جوامع اولیه انسانی را با دلیل بازتولید آن در جوامع کنونی عوضی گرفته و همچنین تمایزی بین مذهب حکومتی و اعتقادات شخصی افراد قائل نیست. نوشته مذکور با قاطی کردن این تمایزات و "مارکسیسم نقل قولی اش"  و همچنین نفهمیدن روح بحث منصور حکمت، نتایجی گرفته که به جز پاسیفیسم نتیجه ایی عاید خواننده نمی کند و مبارزه با مذهب را و بهبود شرایط زندگی انسان در هر شرایطی را به سوسیالیسم احاله می دهد.

مارکسیسم "مطلب میلیتانت" را من "مارکسیسم نقل قولی" می نامم چرا که برای توضیح هر پدیده ایی در هر شرایطی به دنبال جملات طلائی متفکران پیشین کتاب هایش را ورق می زند. اصولا متدولوژی مارکسیستی برایش بیگانه است و هر کجا کلمه یا حداکثر جمله مشترکی بین سولالش و کتاب پیدا کرد آن را جواب سوال خود می داند!

مطلب فوق به منصور حکمت اتهام رفرمیسم بودن می زند، می گوید حداکثر به رفرم ها و وضع قوانینی برای حذف مذهب از جامعه دل خوش کرده و حذف طبقات و براندازی سرمایه داری را از دستور خارج کرده است. این اتهامات همه قابل پرداختن هستند. منصور حکمت در همان مصاحبه در چند سطر پایین تر در جواب به سوالی می گوید "دين يک صنعت است. صاحبى دارد... به نفع عده‌اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سياسى طيف معينى در جامعه ميشود و به يک حاکميت سياسى و طبقاتى در جامعه خدمت ميکند. مذهب صنعتى است که ميلياردها دلار پول در آن جابجا ميشود. هزينه تبليغاتش توسط اين پولها پرداخت ميشود... " یعنی جایگاه طبقاتی و استفاده سرمایه داری از مذهب را نقد می کند. ولی آنچه که منصور حکمت در این مصاحبه بر آن تاکید دارد و مطلب "میلیتانت" از آن غافل است، و این غفلت اصلا سهوی نیست، تاکید منصور حکمت و کمونیسم کارگری بر اثر گذاری بر زندگی فی الحال در جریان انسان هاست. تغییر در نظام برای بهبود شرایط زندگی همین امروز جامعه، ادامه مبارزه طبقه کارگر برای افزایش دستمزد، برای بهبود وضعیت بیمه و بازنشستگی و مهدکودک و دهها امتیاز دیگری که طقبه کارگر در همین فرم سرمایه داری از سرمایه داری گرفته و باعث ارتقاء مبارزاتش علیه همین نظام شده است. اگر طبقه کارگر بخواهد خط مطلب "میلیتانت" را برای مبارزاتش در پیش بگیرد. باید هاج و واج به سرمایه داری نگاه کند و دنبال براندازی نظام طبقاتی باشد، بدون اینکه جبهه های نبرد مشخص و معینی در چشم انداز داشته باشد. همه مبارزات به جز مبارزه برای حذف طبقات، فرعی و رفرمیستی هستند. خوب حالا مبارزه را از کجا باید شروع کرد؟ از آگاه سازی توده ها!! از مجهز کردنشان به صلاح ماتریالیزم دیالکتیک! "خوب کارگران عزیز امروز مبارزه ما با سرمایه داری آموزش فصل دوم کتاب موریس کنفرت است. کاری به مبارزات فرعی هم نداریم، مبارزه برای زندگی بهتر و عدم دخالت مذهب در زندگی شخصیتان و چنبره سیاهش بر تفکرات و فرزندانتان مبارزه ای رفرمیستی است شما باید فقط طبقات را بر بیاندازید!!" خوب کارگر با اشتیاق به ادامه آموزش ماتریالیزم دیالکتیک شما گوش فرا می دهد؟! در این تفکر مبارزه اقتصادی طبقه کارگر هم به رفرمیسم متهم می شود و تمام جبهه های نبرد کارگر و سرمایه دار باید تعطیل شوند. یعنی در یک کلام "پاسیفیسم"."کارگران عزیز شما هنوز تخم آگاهی ماتریالیسم دیالکتیک در وجودتان کاشته نشده است با مذهب کاری نداشته باشید". حالا اگر مذهب به عنوان بخشی از سیاست حاکم دمار از روزگار مردم در می آورد و زندگی را سخت و سیاه کرده و سعی می کند مبارزات جامعه را عقب بزند دیگر به "میلیتانت" ربطی ندارد! در واقع این خط تلاش می کند مذهب و در نهایت جمهوری اسلامی را از زیر ضرب طبقه کارگر بیرون ببرد. در حالیکه کمونیسم آن جنبش زنده و در جریانی ست که در جامعه می خواهد زندگی بهتر و در خور انسانی برای انسان فراهم کند.

کمونیسم کارگری جدال بر سر بهبود وضع زندگی انسان، همین امروز است. اساسش انسان است. با دخالت مذهب در زندگی انسان، امروز مبارزه می کند. اجازه نمی دهد کسانی که از اسلام فرار کرده اند و به کشورهای امن پناهنده شده اند باز در دام گروه های اسلامی بیفتند.درراروپا هم زندگیشان با همسایه شان متفاوت باشد، مردان، زنان و کودکان را محدود کنند و برده خود بدانند و دادگاه های اروپا و کانادا هم به عنوان نسبیت فرهنگی آن را مجاز بداند. خط "مطلب میلیتانت"البته در روز روشن می رود در مساجد با امامان مساجد کنفرانس و جلسه برگزار می کند و از اسلام دفاع می کند. همین یک ماه پیش هنگامی که "سازمان اکس مسلم" در هلند کنفرانس داشت و برای کوتاه کردن دست مذهب از زندگی انسان ها تلاش می کرد و می خواست بگوید هرکسی که از کشورهای اسلام زده آمده مسلمان نیست، انسان ها حق دارند دینشان را کنار بگذارند و در تلاش می کند به نماینده میلیون ها انسانی که از اسلام گریزانند تبدیل شود، تعدادی ""مارکسیست!"" با همین خط "مطلب میلیتانت" پیدا شدند، که در هلند به گرایش تروتسکیستی شناخته می شوند، با امامان جمعه و جماعات اسلامی در مسجدی در آمستردام جلسه مشترکی برگزار کردند و از اسلام و حقوق مسلمانان! دفاع کردند. من می گویم "مارکسیسمی "که در کنار گروه های سیاه اسلامی که ونگوگ فیلمساز هلندی را در همان شهر به خون کشید قرار می گیرد چگونه موجودیست؟ این "مارکسیسم " چگونه می خواهد طبقات را حذف کند؟!

  "مطلب میلیتانت" علاوه بر اینکه کاملا در خدمت اسلام قرار می گیرد بسیار هپروتیست. واقعیات جامعه امروز را نمی بیند. نقش و تاثیر مذهب در جوامع مختلف را نادیده می گیرد و پیشروی و عقب نشینی مبارزات امروز طبقه کارگر را به رسمیت نمی شناسد. با کوچکترین توجهی به جوامع مختلف تاثیر مذهب، کارکردش و نقشش در سیاست را متوجه می شویم. منصور حکمت از آنجا که دغدغه اش تاثیر گذاری بر زندگی امروز انسان است، از آنجا که بهبود شرایط را به فردای نیامده احاله نمی دهد و شرایط امروز زندگی را در مبارزه طبقاتی مهم می داند. در تلاش است زندگی در جریان را نیز بهبود بخشد. به خاطر همین منصور حکمت این تفاوت ها را می بیند و به رسمیت می شناسد. اگر زندگی در کشورهای اروپایی انسانی تر است، اگر فرهنگ مدرن و امروزی در این کشور ها زندگی انسانی تری را رقم زده است و اگر مذهب به عنوان امری شخصی شناخته شده است و دستش تا حدود زیادی از زندگی انسان کوتاه شده حاصل قوانینی است که در اثر مبارزه جامعه و در راسش طبقه کارگر بوده است. ضمن اینکه منصور حکمت در همان مصاحبه همچنان بر روی نقش مخرب مذهب در همین جوامع غربی هم تاکید دارد. حالا نقش این قوانین در زندگی امروز جامعه سکولار را نادیده گرفتن و مبارزه با مذهب را فرعی انگاشتن معنی اش به جز به رسمیت نشناختن مبارزات اجتماعی و طبقه کارگر، و بی اهمیتی نسبت به بهبود وضع زندگی افراد چیز دیگری نیست. این نوع کمونیسم نماینده کیست؟ نماینده قشری است که با مذهب و سایر مسائل "فرعی" جامعه مشکلی ندارد و امر مبارزه امروزش نیست. یعنی خورده بورژوازی که با اسلام و مردسالاری مشکلی ندارد و سایر اخلاق حسنه ایی که از او می شناسیم!

ولی خط "مطلب میلیتانت" یک مشخصه دیگری هم دارد. همانطور که در اول مطلب اشاره کردم چند سطح بحث را قاطی کرده و نادیده گرفته است. یکی قاطی کردن اسلام سیاسی با اسلام به عنوان عقیده شخصی است. اسلام امروزه به عنوان روبنای سیاسی و ابزار سرکوب بخشی از سرمایه داری به خشن ترین وجهی در حال سرکوب جامعه و کارگر و زن و دانشجوست. اعدام و سنگسار و قطع دست و پا و چشم درآوردن را به قوانیین مدنی ارتقا داده و تا جایی که بتواند اجرا می کند. این با اعتقاد شخصی افراد به اسلام تفاوت فاحشی دارد. مبارزه ما با اسلام در این سطح مبارزه ایی سیاسی و اجتماعی ست. ما مبارزه با اسلام سیاسی را به صحنه سیاست و سیاست بین المللی کشانده ایم و تلاش می کنیم صف قدرتمندی از سکولاریسم در مقابل اسلام سیاسی ایجاد کنیم و همین امروز در زندگی انسان ها موثر باشم.

اسلام در ایران به خصوص به ابزار سرکوب جامعه تبدیل شده و برای سهم خواهی از سرمایه در سطح جهانی جنبش اسلام سیاسی را تقویت می کند و با ترور و تهدید و سرکوب انسان ها در هر کجای دنیا تلاش می کند کشورهای اسلام زده را ملک طلق خود کند و از دخالت بشریت متمدن در سرنوشت میلیون ها انسان گرفتار در آن کشور ها جلوگیری کند و هر بلایی می خواهد بر سر آن قسمت از دنیا بیاورد. "مطلب میلیتانت" با این قسمت از صحنه سیاست کاری ندارد و نه تنها این تلاش را برای اسلام مجاز می شمارد بلکه عملا در کنار آن قرار می گیرد برای رسیدن به هدفش با آن کنفرانس مشترک می گذارد و در مقابل مبارزه ما با آن می ایستد و تازه مقاله هم چاپ می کند!!

کمونیسم کارگری بر سر بهبود شرایط زندگی فی الحال در جریان انسان  و بازگرداندن اختیار به انسان است. بهبود شرایط زندگی همین امروز را با به رسمیت شناختن مبارزات اقثصادی طبقه کارگر در همین فرماسیون سرمایه داری و بازگرداندن اختیار به انسان را با سازماندهی انقلاب سوسیالیستی دنبال می کند.حزب کمونیست کارگری با این سیاست تلاش می کند در همه این عرصه ها که مبارزه با مذهب و کوتاه کردن دست آن از زندگی انسان ها هم جزئی از آن ست این مبارزات را رادیکال و در جهت انقلاب سوسیالیستی هدفمند کند. و نیروی آن را به نیروی طبقه کارگر برای انقلاب سوسیالیستی اضافه کند.

در نهایت خط "مطلب میلیتانت" بی عملی و بی تفاوتی و هپروتی بودن را برای مبارازات مردم و طبقه کارگر در ایران به همراه دارد. جبهه های نبرد را حذف می کند و با انتزاع مبارزه ایی که در جامعه در جریات است از منافع طبقه کارگر تلاش می کند مبارزات را عقیم کند و فعلا تا وقت گل نی همه را خانه نشین کند. خوشبختانه این گرایش جایی در مبارزات جاری ندارد و کسانی که این خط را پیش می برند عملا از صحنه مبارزه خود را کنار می کشند و به دست اندازهای مبارزه طبقه کارگر برای ایجاد دنیایی بهتر تبدیل می شوند.

۱۶ نوامبر ۲۰۰۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:19  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

بعد از انتشار نشریه جوانان کمونیست ۳۲۴ و نوشتن مطالبی درباره مطلب اقای رشید اسماعیلی به رسم ادب  نشریه را برایش لینک نمودم و خواستم  که اگر جوابیه ای دارید حاضریم در نشریه بگذاریم.رشید گرامی نیز ان را مطالعه نمود و به سنخ  طنز "گل اقایی"جوابیه ای  در وبلاگش چاپ نمود که هرچه زیرورو کردم نه خنده ای نمودم و نه  بر تردستی ایشان در "طنز "صحه گذاشتم.تنها به این نتیجه رسیدم که احتمالا ایشان تمام "مقالات"قبلی خویش که بسیار  فکورانه و  به قول دوستان ایشان از روی فاضلی ودانشمندی نوشته اند را یا باید بسوزاند و یا باید نقد کند  تا طنز ایشان فعلا جایی داشته باشد.وگرنه یکی باید توضیح بدهد که ایا "شبح لنین" ویا چرا "جوانها  لنین و منصور حکمت میخوانند" و به تحلیل کشاندن  مارکسیسم و لنینیسم و واقعه سیاهکل و ... تنها برای زنگ تفریح جوان بیکاری بوده است که میخواسته برای خالی نماندن از عریضه  چیزکی بنویسدوهیچ چیزی پشت ان نبوده  و هیچ خیری نمیبرده که چنین  ابراز وجود نماید.دست اخر هم وعده داد که اماده است در مورد "ریا کاری"حزب کمونیست کارگری در مورد اعدامهای دهه شصت طنزی بنویسد تا شاید طنز نویسیش را نشان دهد.من نمیخواهم  بیشتر بحث کنم .توضیح دادن درباره مطلب رشید اسماعیلی  زیاد سخت نیست.ولی متاسفانه ایشان مطلبی ننوشتند.اگر همه را با هم بخوانیم دو خط  هم برای نقد پیدا نمیشود.تنها میتوانیم بفهمیم که رشید اسماعیلی  به این نتیجه رسیده که هرکس  برای وزارت اطلاعلات کارمیکند و یا انگی به دیگران نثار میکند  لزوما باید هفت خط دیدار با خامنه ای و جرج بوش و خاتمی و وزیر اطلاعات را پشت سر بگذارد و یا  فکر میکند لزوما باید  به طور علنی  خدمت به نظام را تایید کرده باشد.این کل تحلیل من از طنز نویسی رشید اسماعیلی است.باید بگویم من  نوشته سیاوش را درست نمیدانم.معتقدم   میشد به شیوه بهتری نوشته میشد و نقدش را هرچند به این مسیر ادامه نمیداد تا مورد سو استفاده قرار بگیرد.این را به طور علنی میگویم و نه مثل دوستان اقای اسماعیلی که بارها چپ را به وزارات اطلاعات چسپانده اند جناب اسماعیلی بارها از انها حمایت نموده است.از ۱۵ اذر سال قبل سیل اتهامات  به چپ سرازیر شده است .اقای قاسمی نژاد هرگاه به چپ میزند انها را به "سردار زاده" و مامور اطلاعات رهنمون میکند.اقای البرز زاهدی علنا میگوید انها فامیل جمهوری اسلامی هستند.یکی دیگر  که اصلا  از قضیه انقدر عقب است که دیدار فرزندان چه گوارا را دال بر این حمایت میبند.اقای اسماعیلی انجا کجا بود؟یا کی و کجا  در تلاشهای زشت و مذبوحانه دوستان  خواسته واکنشی نشان بدهد.وقتی اقای زاهدی  این لیبرال دموکرات گلوبال همگام با فاشیستها و جمهوری اسلامی میشود و در جریان  سهمیه بندی بنزین اعلام میفرماید که

"بنزین سهمیه بندی شد . مردم خشمگین به خیابانها ریختند و پمپ بنزینها را آتش زدند و نزدیک به 300 میلیارد خسارت به اموال عمومی وارد کردند . اصلا مهم نیست که این تصمیم سیاسی بود یا نه ؟ اصلا هم مهم نیست که این تصمیم را دولت احمدی نژاد گرفته است ! مهم اینست که تصمیم ، تصمیم بسیار بسیار درستی بوده و باید هم با کسانی که پمپ بنزینها را به آتش کشیده اند ، برخورد قضایی و انتظامی بشود . این مردم باید بفهمند که دولت نه به آنها بدهکار است و نه از آنها طلبکار . وظیفه دولت ثروتمند کردن یا فقیر کردن کسی نیست . دلیلی وجود ندارد که دولت برای علاف گشتن شهروندان و ایجاد ترافیک در شهرها سالی نزدیک به نه هزار میلیارد تومان یارانه تخصیص دهد . در این میان اظهار نظر برخی طرفداران اقتصاد آزاد که از این طرح این گونه بی رحمانه انتقاد می کنند ، جای شگفتی دارد . فقط توجه کنید من از این اقدام دولت حمایت می کنم و اینجا اصلا با دلایل آن ، که به گمانم سیاسی است کاری ندارم . حرف من اینست که اگر در چنین مواردی برای اغتشاش گران کف بزنیم ، بعد ها نیز باید اقدامات طلبکارانه آنان را تحمل کنیم

بله اقای زاهدی  چنین حرفی زده  و رشید اسماعیلی انجا یاد طنزی نبوده است.اگر این حرف اطلاعاتی نیست.اگر این حرف حمایت از جمهوری اسلامی و حتی ممکن است همکاری با ان نباشد پس چه بوده است؟  بعدعلنا  حتی دعوت به خشونت  و وبرخورد فیزیکی  با دانشجویان چپ نموده است و مدعی است" امیدوارم هیچ وقت فضایی ایجاد نشه که دانشجویان مجبور باشند تا از حضور این افراد به صورت فیزیکی جلوگیری کنند.(البرز زاهدی)

 مگر نه انکه هرکدام از دوستان لیبرال اگر فرصتی به دست امده است به چپ تاخته اند؟واژه های "ارتجاع رادیکال" و یا بازمانده های استالین   سوسول سوسیالیستها و ... که جای حرف ندارداینکه میگویید در جواب توهین دیگران ساکت می مانید را لطفا تکرار نکنید!!!قابل بحث برای دوستان نیست. میماند مطلب سیاوش که گفتم  انگ اطلاعاتی بود ن را قبول ندارم(توضیح را برای سیاوش باز میگذارم).من شما را دوست دارم.چون شما را با پرنسیب و با شخصیت میپندارم.ولی با وجود این من کتمان نمیکنم که شما نیز بازمانده همان حجاریان و دکتر سروش هستید..همان حجاریانی که میگویید ان قدر بیکار نیست که با اسم مستعار بنویسد اتفاقا کارش همین بوده است.نه مقاله نویسی که تمام کارهای این فرد مستعار و در خدمت نظام بوده است.در ضمن کتمان نمیکنم که بعضی از عناصری که در دفتر تحکیم هستند سر وسر بار با وزارت اطلاعات و هامی رفسنجانی داشتند.اثبات ان خیلی هم سخت نیست که در جریان تجمعات همیشه  به عناون خاموش کنندگان می ایند و ادعای پدر خواندگی میکردند.نه رشید جان من همینهایی که میگویی و افتخارات خودتان میدانی همچون  عبدالله مومنی و یا علی نیکو نسبتی و یک دونفر را انقدر مشکوک میدانم که  اتهام اطلاعاتی بودن را چندان از نظر انها دور نمیباشد.جالب است که خود دوستان شما همچون پیمان عارف در نزد خودتان همین اتهامات را تکرار میکنند  و نوبت به چپ که میرسد این میشود انگ زشت و بد اخلاقی!!!

رشید جان شما در مطلبتان خواستار ان شده بودید که صفتان جدا بشوید.رسما از  نام"حکمتیستها"استفاده کردید. این امر  اگر اطلاعات نباشد حتما یک  پیام اطلاعاتی است.ما با این اسم رمزها اشنایی کافی داریم.این کاملا کار جمهوری اسلامی را در شناسایی عوامل چپ راحت مینماید..رشید جان  متاسفانه شما برای  مبارزه با چپ ان قدر در تناقض هستی که تنها خودت میتوانی ان را حل بنمایی؟زمانی  که جدی مینویسی و نامش میوشد "مقاله"دوست گرانقدر"رشید اسماعیلی"از چپ صحبت میکنی و لنین و منصور حکمت و غیره و وقتی ما این را اشاره میکنم بحث را عوض میکنی و میگویی چپ هیچ اینده ای ندارد.اگربحث جدی شما درست است پس طنز و صحبتهای مستقیمت با ما را بررسی کن.شما حتی در برابر ما حتی از ادبیات پوپولیستی هم استفاده میکنی؟نمونه اش در مطلبت  چنین گفتی:

من شخصا ناسیونالیست نیستم اما سرود ای ایران یک سرود "فاشیستی" نمی دانم. عموم مردم ایران به این سرود علاقه مندند و آن را "حفظ" هستند.این سرود سالهاست که در تجمعات دانشجویی و غیر آن خوانده می شود.در عوض  می توان این سوال را مطرح کرد که به راستی چند درصد از مردم ایران و یا حتی دانشجویان سرود انترناسیونالیسم را می توانند از حفظ بخوانند

اخر رشید جان اگر قرار بر حفظ شعر است که سرود جمهوری اسلامی را همه بچه های مدرسه حفظند.پس  باید فاشیستی بودن و ارتجاعی بودن ان کم لم یکن بشود.این که شما خودتان سرودی را دوست دارید لطفا به نام همه مردم ایران نزنید؟خودتان رسما اعتراف کنیدکه با فرهنگ ملی این کشور تا حدودی قرابت میکنید!!!۱؟رشید جان  سخن گفتن زیاد است.ولی ترجیح میدهم طنزتان  را بر "ریا کاری "ما درباره کشته شدگان  دهه شصت بخوانم و نظر بدهم.اما قبل از نوشتن  ان ایا وقتی در حزب مشارکت هستی یکبار از اقای خاتمی و یا میر دامادی و حجاریان پرسیده ای که که چرا از گفتن واقعیات  حذر دارند؟از اعدام وزندان  هزاران انسان  توسط انها گفته ای که اکنون به ما رسیده ای؟اقای لیبرال وقتی پیش اقای متظری بودی و سخت مشعوف شدی از دیدار با ایشان یکبار از کشته های سی خرداد شصت گفته ای و نقش ایت الله در ان؟ایا پرسیده ای که  قدرت اقایان از کجا امد؟رشید جان  لیبرال  دموکرات  گرامی  ایا قبل ازخندیدن   به حزب کمونیست کاری که کشته ها را در هاله های  نور نمیپیچاند یکبار به قاتلان ریاکار امروزی جمهوری اسلامی و نقش انها  طنزی نوشته ای؟نکند میخواهی ما را قاتل  انها بدانی؟کاش رشید جان  یکبار از نقدت را به انها میپرداختی.از ریا کاری گنجی مینوشتی  .به جای انکه او را قهرمان بپنداری؟رشید جان اینهارا نوشتم تا قبل از همه کارهایت و "دنده خلاصی"که میزنی تا حدودی بدانی که انهایی که در برابر تو هستند مشتی احمق نیستند.باور کن ما همه چیز را میفهمیم و حداقل در بابر جریان راست بدهکار نیستیم که نگران حرفهایتان باشیم.شما باید رفتارتان را درست کنید

جواب اقای اسماعیلیhttp://gahneveshtha.blogfa.com/post-85.aspx

تبصره:به رشید گرامی  که نویسنده مطلب "برادر رشید"را سطحی دانسته میگویم که نویسنده ان در انتظار جوابی از دوست دانشمند و فاضل شما "اقای قاسمی نژاد"است که در مطلبی به دفاع جنون امیز از  حمله نظامی امریکا پرداخته .یادم نمیرود هرکس حتی  بعضی  راستها ان نوشته را خواندند  با مطالب سیاوش و فاکتهایی که اورده است بیشتر موافق بودند تا نوشته دوست گرامی و فاضل  و دانشمند  لیبرال!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:3  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

رفیق نوید مینایی  navidminay@gmail.com

مطلب رفیق نوید را در ادامه مطلب ببینید و مطلب رفیق سیاوش را در ستون پایین میتوانید مشاهده کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:13  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

رفیق سیاوش شهابی     <shahabi.siavash@gmail.com>

نوشته ها و مواضع اخیر جریانات تحکیم وحدتی و لیبرالهای اسلامی دانشگاهی بارزترين نمونه ورشکستگی جریانات دست راستی در بطن شرایط امروز جامعه ایران است. می گویم ورشکستگی چرا که تنها با نگاهی به یک سال گذشته می توان به خوبی حاشیه ای تر شدن این جریانات که امروز دادشان را در آورده،  دید. از 16 آذر تا همین حرکت آخر یعنی مبارزه برای آزادی دانشجویان در بند در 30 مهر، همه و همه از نشانه های پیش روی چپ و منزوی شدن راست ها و فرقه های نزدیک به حکومت در دانشگاه است که در مقابل چپ، فحاشی، تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق و این اواخر تهدید امنیتی  را به عنوان تنها استراتژی خود پیش گرفته اند.

همین یکذره باز شدن فضای فعالیت سیاسی در دانشگاه خود تحت فشار  قدرتمند چپ در دانشگاه است. اگر قرار بود جنبش دانشجویی منتظر راست ها باشد، معلوم نبود تا حالا چه بلایی به سر دانشگاه، جنبش و فعالین دانشجویی آمده بود. امروز این جریانات بی ربط شده که جز پرتاب سخیفترین اتهامات به طرف چپ و کمونیسم کارگری کار دیگری از دستشان بر نمی آید، در جدیدترین کشف خود، به این نتیجه رسیده اند که صفوفمان را کاملا از هم جدا کنیم! چشم بسته غیب گفته اند! ما صفوفمان کاملا از هم جدا هست. ما در دو قطب مخالف هستیم!

ولی چه شده که اینها امروز چنین حرفی می زنند؟ منظورشان چیست؟ این اسم رمز چیست؟
یک پیام امنیتی پلیسی و یک تهدید خالص “لیبرالی” اینجا هست که از چشم کسی پنهان نمی ماند.

مشکل اینها این نیست که چپها در تجمعات و اعتراضات حضور دارند. خودشان هم میدانند که اگر چپ ها نباشند کسی به اینها محل نمی گذارد. “علی” میماند و “حوض” اش.  مشکل اینجاست که رهبری این اعتراضات دست آنها نیست. مشکل این است کسی برایشان تره خرد نمی کند. این ورشکستگی است که گریبان راست را گرفته است.  و شایسته کسی است که میخواهد مبارزه در دانشگاه در حد مبارزه علیه بنیادگرایی دینی تقلیل پیدا کند! و اسم آنرا هم “لیبرالیسم” و “دمکراسی” میگذازد. تهدید اخیر آخرین انتخاب و راستش تنها انتخاب جریانات دست راستی در مقابل به چپ چرخیدن دانشگاه است. اجرای نمایش کمیک “برخورد دموکراتیک” با چماق جمهوری اسلامی، علیه چپها!

برخلاف آنچه که برخی از این حضرات سعی میکنند جلوه دهند،  قضیه این نیست که “لیبرالها” چقدر در روند رو به رشد جنبش دانشجویی نقش دارند یا ندارند.  بحث این است که اینها چقدر در دفاع از جمهوری اسلامی و منافع بورژوازی و پس زدن و ضربه زدن به چپ و متعاقبا جنبش دانشجویی نقش دارند! نگاه کنید به برخورد جمهوری اسلامی با دانشجویان، رژیم درمانده و مستاصل دانشجویان را دستگیر و زندانی می کند. فعالین و رهبران عملی جنبش را از بدنه آن جدا می کند تا صفوف را از هم بپاشد و از تشکل یابی دانشجویان جلوگیری کند. بسیج دانشجویی برای تحت فشار قرار دادن و نا امن کردن فضا برای دانشجویان، اقدام به چاپ تصاویر و معرفی آنها می کند (اقدام 20 آذر و معرفی دانشجویان معترض در مراسم سخنرانی احمدی نژاد ) و… در مقابل لیبرالها تلاش دارند تا برگزاری مراسمها را دو تکه کنند تا هم جلوی مراسمهای رادیکالتر و گسترده تر علیه رژیم اسلامی را بگیرند و از هم اکنون نیز تلاش برای ایجاد تشکل مستقل دانشجویی توسط نیروهای چپ را خنثی کنند! یعنی هردو میکوشند یک کار را به دو شیوه انجام دهند.

یک حیله این جریان تقسیم کاذب دانشجویان به طیفهایی مانند دانشجویان  لنینیست و حکمتیست و غیر اینها است. نفس این تقسیم بندی هیچ فرقی با نفس حرکت بسیج دانشجویی در معرفی دانشجویان برای ناامن کردن فضا ندارد. رشید اسماعیلی و شرکا خوب می دانند با این تقسیم بندی، با این فرمول چه فضای امنیتی بر سر دانشگاه، دانشجویان و فعالین کشیده می شود. او علنا دارد از طرف اطلاعات و دستگاه سرکوب رژیم، اتهام همکاری با اپوزیسیون را به فعالین دانشگاه می زند. از اینجا می توان به اندیشه خیلی “اخلاقی” و “دمکراتیک” امثال  رشید اسماعیلی پی برد:

” دانشجویان تحکیمی و لیبرال، از لنینیستها و حکمتیستها یک خواست مشخص دارند که در یادداشت صریح و روشنگر مهدی عربشاهی نیز به آن اشاره شده است: صف تان را از ما جدا کنید. از این به بعد تجمعات خود را مستقلا انجام دهید و در تجمعات اعلام شده از سوی دفتر تحکیم حضور پیدا نکنید. استراتژی شما طی یک سال اخیر”زیست انگل وار ” و “مصادره” ی تلاشهای دیگران بوده است. این رویه دیگر قابل قبول نیست. پیشنهاد مشخص ما به شما برگزاری تجمعات مستقل است: تجمع مستقل برگزار کنید و در آن هر شعاری که دوست دارید بدهید، هر بیانیه ای که دوست دارید بخوانید، هر پلاکاردی که دوست دارید بیفرازید، هر سخنی که دوست دارید بگویید. این حق شماست و ما از این حق دفاع می کنیم. اما از این به بعد اخلاقا خود را موظف کنید که در هیچ تجمعی که با تشریک مساعی دیگر طیفهای جنبش دانشجویی(تحکیمی ها،لیبرالها،ملی - مذهبی ها و سوسیال دموکراتها) برگزار می شود حضور نیابید. متقابلا ما نیز در هیچ یک از تجمعات شما حضور نخواهیم داشت و هیچ مزاحمتی ایجاد نمی کنیم. به این ترتیب هم از تنش بین دانشجویان جلوگیری می شود و هم وزن نیروها مشخص می شود. “

اینجا برادر رشید که تمام تبلیغات راست، از وزارت اطلاعات گرفته تا رادیو تلویزنهای لس انجلسی را علیه چپ تکرار میکند دارد  به برادران بسیجی و وزرات اطلاعات میگوید که ما چپ ترین و رادیکالترین دانشجویان را به شما نشان میدهیم و شما هم حساب آنها را برسید. فرق برادر رشید با بردران بسیجی این است که ایشان گویا در مکتب لیبرالیسم برادر عبدی و برادر حجاریان تلمذ کرده اند و سعی میکند خودش را مخالف دستگاه های امنیتی جلوه دهد:

” امیدوارم  دوستان حکمتیست این خواست منطقی را بپذیرند و زمینه ساز تنش نشوند. تنش بین دانشجویان خواست دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی است. ما می توانیم با برگزاری تجمعات جداگانه نقشه ی احتمالی این دستگاهها که خواهان درگیری بین دانشجویان هستند را ناکام بگذاریم. از همین الان می توان در اندیشه ی دو تجمع جداگانه برای 16 آذر بود.یکی تجمعی که دفتر تحکیم اعلام می کند و در آن بدنه ی دانشجویی تحکیم، دانشجویان لیبرال، ملی-مذهبی ها، هواداران اسلام لیبرال و دیگر نحله های روشنفکری دینی و احتمالا فعالین قومی وسوسیال دموکراتها، شرکت می کنند. ویکی تجمعی که لنینیستها و حکمتیستها برگزار می کنند و خودشان و هوادارانشان در ان حاضر خواهند شد.آری باید در اندیشه ی دو تجمع کاملا مستقل و جداگانه باشیم. دو تجمعی که زمان و مکان آن متفاوت باشد- یا لا اقل، زمان یا مکان آن متفاوت باشد-. این بهترین راه حل است. “

باید به برادر رشید و شرکاء اش  گفت که اتفاقا این عمل شما عین تمایل و خواست نیروهای امنیتی است! اصلا تلاششان همین است. آنها می خواهند صفوف دانشجویان از هم جدا باشد، گله های حزب اله به دانشگاه حمله کردند، فضا را نظامی کردند، دانشجویان را دستگیر و زندانی کردند ولی نتوانستند این صف و این جنبش را از هم بپاشند حال شما پیش قراولان متلاشی کردن این جنبش شده اید؟! آنهم تحت نام “دمکراسی” و “اخلاق”؟  چه کسی دارد به رژیم اسلامی و اوباش امنیتی اش سرویس می دهد؟ چه کسی دارد به بهانه درگیری بین دانشجویان، این صف و این جنبش را تکه پاره می کند؟ چه کسی دنبال تنش است؟ البته که شما! تفاوت اینجاست که آنها با زور و چوب و چماق خواستند این کار را بکنند و نتواستند، شما از دورن جنبش و با متوسل شدن به کثیف ترین حقه ها!

اما از اینها گذشته باید متذکر شد که برخورد موذیانه این اراذل “لیبرال” بورژوازی به جنبش دانشجویی، فقط معطوف به بخش چپ آن نیست. ترفندی که اینها به کار بسته اند این است: 1- برای تقابل با گسترش و قدرتگیری اعتراضات دانشجویی به رهبری چپ، بدنه چپ را دچار چند دستگی و تفرقه کنند بخش های کمتر رادیکال را از بخش های رادیکال آن جدا  کرده و بعد از سرکوب و منزوی ساختن چپ و متعاقبا کشیدن سایه اختناق و سکوت بر سر دانشگاه ( که کاری است نشدنی ) 2- آن قسمت جدا شده را که قرار است تلفیقی از بقایای چپ و “تحکیمی ها، لیبرالها، ملی - مذهبی ها و سوسیال دموکراتها” یی که در واقع جریان چپ درون حاکمیت هستند، باشند سرکوب شود.

همانطور که در آغاز اشاره کردم، این نمایشی از اوج استیصال و درماندگی راست در مقابل پیش روی و قدرت روزافزون چپ است. چنان به سراسیمه دچار شده است که نمی داند چه کند. از وحشت چپ کارش به آنجا کشیده که خودش شده است بازوی سرکوب رژیم اسلامی و همکار بی اجر و مزد همان “اقتدار گرایان” که گویا با آن اختلاف داشتند.

آقایان راست های تحکیمی و لیبرال های اسلامی! برادر رشید و سایر دوستان! اگر کسی از فضای فعالیت سیاسی در دانشگاه دفاع کرده است و خواهد کرد ما چپ ها بوده و هستیم. شما هم اگر تریبونی دارید از سایه سر ما دارید. این ابتذال و همکاری عیان با برادران بسیجی را کنار بگذارید. مطمئن باشید با این کارتان بیش از پیش بین توده دانشجویان رسوا می شوید. این همکاری ننگین تان با بسیج و وزارت اطلاعات در پرونده شما ثبت خواهد شد! تا دیر نشده است کمی بخودتان بیایید. جامعه چپ است و دانشگاه چپ است و احمدی نژاد هم حریف نشده است. شما که جای خود دارید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:8  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

 رفیق نوید مینائی

انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر اخیرا بیانیه ای صادر کرده و در مورد رفتارهای غیر اخلاقی جریانات چپ در دانشگاه تذکر داده است. البته این تذکر با تهدید و مظلوم نمایی همراه است. جریانات چپ را جریاناتی "خلق الساعه" خوانده که تعداد معدود و محدودی آن را تشکیل می دهند که با بلند کردن چند پلاکارد قرمز و با عکس های غیر واقعی می خواهند اعتراضات دانشجویی که انجمن اسلامی برپا می کند را مصادره به مطلوب کنند.

 چند شاهد و نمونه هم می آورد از جمله مراسم ۱۶ آذر ۸۵ و تریبون آزاد ۳۰ مهر دانشگاه امیرکبیر. انجمن اسلامی این جریانات را حامل ایدئولوژی چپ می داند و معتقد است "که حضورشان بیشتر مبتنی بر فضای مجازی وبلاگی بوده و بارها اثبات کرده اند که جز چارچوب ایدئولوژی خود به هیچ اصل اخلاقی دیگری پایبند نیستند". در ادامه نیز تهدید می کند که " انجمن اسلامی امیرکبیر امیدوار است که از این پس اخبار و گزارشات برنامه های مربوط به خود را به صورت گزینشی، وارونه و همراه با اخبار کذب و ضد و نقیض در وبلاگ ها و سایت های وابسته به جریانات چپ نبیند." و " انتظار می رود همانطور که این جریان علم استقلال فراز کرده و راه رهایی را تشکیل تشکل های مستقل دانشجویی می داند و انجمن های اسلامی دانشجویان را که اکثرا از سوی حاکمیت اقتدارگرا غیر قانونی اعلام شده اند فاقد این صفت می دانند زین پس نیز برنامه تجمعات، تریبون آزاد و غیره را به صورتی «مستقل» برگزار نمایند."
تصویری که این اطلاعیه از مبارزات و اعتراضات دانشجویان به دست می دهد بیشتر شبیه فیلم های افسانه ایی چینی ست، تا واقعیت روزمره و زنده جاری در جامعه. گویا یک عده فداکار و عاشق دموکراسی از زیر بوته سبز شده اند و در هر شرایطی از دموکراسی دفاع می کنند و عده ایی دیگر از زیر یک بوته دیگر پیدا شده اند و  می خواهند مبارزات ایشان را مصادره به مطلوب کنند. ضمن اینکه این عده دوم به عده اول اتهامات سخیف و غیر اخلاقی هم می زنند، تصاویر غیر واقعی درست میکنند و کلک سر هم می کنند. اصلا انگار نه انگار گروه های فعال سیاسی وابسته به جریانات مختلف اجتماعی هستند. اصلا انگار نه انگار چپ و کمونیسم مربوط به تحرکات طبقه کارگر و اصلاحات و رفرم و قانون مداری مربوط به بخشی از جنبش ملی-اسلامی است که در حال حاضر در حاکمیت است و اتفاقا انجمن های اسلامی وابسته به آن هستند.
بر خلاف اطلاعیه مذکورهیچ کس شکی در وابسته بودن انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت به بخش هایی از حکومت ندارد. هنوز بهترین راه پیشبرد اهدافشان را مذاکره و چانه زنی با مسئولین حکومتی می بینند. هنوز هم مشکلی با اساس جمهوری اسلامی ندارند بلکه با "حاکمیت اقتدارگرا" مشکل دارند. هنوز در قرار ملاقات گذاشتن با کروبی و منتظری و فلان آخوند عبا شکلاتی شکی به خود را نمی دهند. اگر تجمعی هم برگزار می کنند تحت فشار و تاثیر بدنه معترض دانشجویی ست که هیچ گونه توهمی به این یا آن آخوند ندارد، چرا که تاثیر مذاکره و چانه زنی را هم در مورد دانشجویان ستاره دار و هم در مورد دانشجویان زندانی پلی تکنیک و هم در دهها مورد دیگر دیده است و مهمتر از همه سیاست اصلاحات در عرصه جامعه سال هاست در مقابل گرایش چپ و سوسیالیستی، سیاستی شکست خورده است. انجمن های اسلامی با وجود گرایشات متفاوتی که حمل می کنند و علیرغم وجود نیروهای رادیکالی که بعضا در خود دارند سیاست غالبشان هنوز پیرو جنبش اصلاحات و رفرم حکومتی است. اگر هم تجمعی برگزار می کنند غالبا هدفشان فشار بر بخش "تمامیت خواه حکومت" است و نه بر کلیت جمهوری اسلامی. قانون مداری و احترام و التزامشان به قانون جمهوری اسلامی، دنبال تخلفات قانونی رقیب گشتن و حفظ کلیت رژیم از علایق و سبک کار اعتراضات این انجمن هاست. همه این شواهد هر دانشجو و هر فعالی را قانع می کند که این انجمن ها بند نافشان به بخش هایی از حکومت بند است و این برای جامعه ایی که سال هاست  با انواع و اقسام مطالباتش سرنگونی حکومت را طلب می کند قابل قبول نیست. جامعه و بالطبع دانشجویان سال هاست هیچ توهمی به سیاست اصلاحات حکومتی ندارند. ولی این انجمن به دلیل حضور دانشجویان در مراسمشان هنوز خود را صاحب اعتراضات و مبارزات دانشجویان می دانند که آنهم دلیل دارد. دلیلش رانت حکومتی و چتر امنیتی است که تجمعات این انجمن ها برای شرکت کنندگان در آن دارد تا کنون هم دانشجویان بخوبی از آن استفاده کرده و رادیکال ترین، چپ ترین و سوسیالیستی ترین مطالباتشان را طرح کرده اند. اگر یک روز تهدید دستگیری و اعدام از سر جامعه  برداشته شود آن روز معلوم می شود چه کسی نماینده مبارزات و اعتراضات اجتماعی در ایران است. کسی که هنوز برای مشورت سراغ کروبی می رود یا کسی که آزادی و برابری را بی قید شرط  می خواهد، کسی که خواهان پایان دادن به اعدام و شکنجه و جدا سازی جنسی ست، کسی که سوسیالیسم را در مقابل بربریت جمهوری اسلامی قرار داده است، یا کسی که نگرانی اش نهایتا حفظ همین نظام است.
انجمن اسلامی شکایت دارد که گروه های ۲۰ ، ۳۰ نفره خلق الساعه ایی که اساسا موجودیتی وبلاگی و مجازی دارند پلاکارد قرمز بلند می کنند و آنان را تهدید به بر هم زدن مراسمشان می کنند. باید به عرضتان برسانم این گروه های ۲۰ نفره خلق الساعه ایی که اساسا اینترنتی هستند و دارند تمام دانشگاه های ایران را می گیرند شیون و زاری رفسنجانی را در ۴ سال پیش و خاتمی را در ۳ سال پیش در آوردند و آنان را مجبور به اعتراف کردند که جو دانشگاهها دارد مثل سال های دهه ۶۰ می شود که هم تهدید به قتل عام های همان دهه بود و هم اعتراف به قدرت گیری چپ در دانشگاه ها. ولی نکته مهم این ست که این گروه های ۲۰ نفره از زیر بوته سبز نشده اند. این گروه ها حاصل چپ شدن کل جامعه، حاصل قدرت گرفتن مبارزات کارگران و وارد شدن کارگر به عرصه سیاست هستند. این "ایدئولوژیک بودن" که شما به چپ ها می بندید  دیگران را به اشتباه نمی اندازد، چپ و کمونیسم جنبش زنده و مبارزه روزمره طبقه کارگر برای بهبود وضع زندگی و زیر و رو کردن مناسبات ضد انسانی سرمایه داریست که ادامه مبارزاتش را در دانشگاه ها مشاهده می کنیم. هیچ ۲۰ نفری نمی توانند بدون پشتوانه اجتماعی و طبقاتی این چنین در خفقان حکومت اسلامی پرچم "سوسیالیستی" بلند کنند. واقعیت اینست که اعتراضات و مبارزات دانشجویی به دنبال مبارزات طبقه کارگر کشیده می شود و از آن تاثیر می گیرد و با قدرت گیری آن چپ و قدرتمند می شود.
ولی این عکس العمل انجمن اسلامی برای چیست؟ مدتی ست که بحث تشکل مستقل و سراسری دانشجویی در میان دانشجویان و فعالینش به طور جدی مطرح شده است. این تشکل می تواند آلترناتیو رادیکال و اجتماعی ای باشد که صف قدرتمندی از دانشجویان را در برابر تعرضات حکومتی از هر نوعش بسیج می کند و بنا به خصلت اجتماعی اش هیچ توهمی به قانونمداری و اصلاحات و غیره ندارد، چپ و رادیکالیسم را در خود می پرورد ودر دانشگاه قوی می کند.انجمن اسلامی فکر می کند می تواند با این بیانیه اعتراضات دانشجویی را مصادره کند و چون تنها آلترناتیو تشکل رسمی دانشجویی سراسری ست می تواند از عهده این کار برآید و به خصوص به این شکل مانعی برای ایجاد تشکل سراسری و مستقل دانشجویی ایجاد کند.
در این میان تکلیف فعالین چپ دانشجویی چیست ؟ این سوال را باید با بررسی جایگاه مبارزات و اعتراضات اجتماعی و رهبری آنها پاسخ داد. مبارزه اجتماعی که این بیانیه بخشی از آن  است، مبارزه میان جنبش های اجتماعی و گرایشات آنها است که با بیانیه تعیین تکلیف نمی شود! نمی توان مبارزات اجتماعی را با یک بیانیه و ترشرویی مصادره کرد یا اثری رویشان گذاشت. تعیین تکلیف رهبری اعتراضات را با دعواهای شخصی نباید اشتباه گرفت. رهبری اعتراضات با اتخاذ سیاست درست و در عرصه عمل به دست می آید. به همین دلیل فعالین چپ و سوسیالیست باید هرچه تعرضی تر در میدان مبارزه باقی بمانند. نباید اجازه داد رابطه بدنه دانشجویی با آلترناتیو چپ حتی یکذره هم تضعیف شود. برعکس باید حرکات اخیر انجمن های اسلامی را بعنوان همکاری آشکار با همان "تمامیت خواهان" افشاء کرد.  نباید اجازه داد اعتراضات بدنه دانشجویی که اساسا مطالبات چپ و رادیکال دارد بدون شعار و جهت چپ و پلاکادرهای سرخ بماند تا مگر  انجمن های اسلامی و سیاست های  مرده اصلاحات به جیب خود بریزند. فعالین چپ اساسا باید با طرح صحیح مسائل اجتماعی و دادن رادیکال ترین پاسخ به آن سعی کنند که توده وسیع دانشجو را به میدان بیاورند.  امروزه هر اعتراض به وضع موجود و مبارزه  اجتماعی برای بهبود آن اساسا خصلت چپ و رادیکال دارد و رهبری چپ و رادیکالی را طلب می کند در نتیجه فعالین چپ و سوسیالیست هر اعتراضی را باید مال خود و متعلق به جریان خود بدانند و مانند رهبر آن عمل کنند. باید هر مساله را موضوعی برای دخالتگری خود و بسط رابطه خود با توده دانشجو قلمداد کنند و فعالانه هر اعتراضی را دامن بزنند و سازمان دهند. باید از ابزارهای وسیع ارتباط جمعی بیش از پیش بهره گیرند. باید خود را بهتر و در سطح سراسری سازمان دهند. باید رابطه شان را با جنبش کارگری، معلمان، زنان تقویت کنند. باید جنبش خود را بین المللی ببینند و در سطح جهانی نیرو بسیج کنند. باید فعالانه برای یک ۱۶ آذر سراسری و سوسیالیستی با تمام قوا آماده شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 18:24  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

  رفیق  سعید ولدبیگی                             saeed.valadbaygee@gmail.com

مجموعه فضای دانشگاه به چپ چرخیده و در این شکی نیست که این جنبش همانطور که دربرخی بیانیه های خود دانشجویان نیز آمده، طبقه مجزا ومستقلی نیست بلکه متاثرو عضوی از طبقه کارگر است.تلاش دانشجویان برای پیوند با جنبش کارگری روند رو به رشدی داشته، امااین امر در پیوند با سطح آگاهی دانشجویان و عدم تعادل میان این دو موجبات جدائی و یا حتی عقب ماندگی چپ دانشگاه از جامعه وتصمیم گیری در مقاطع حساس شده است.محافل دانشجوئی پر از تحلیلهای طبقاتی و مارکسیستی است اما این نباید دانشجویان را سرمست کرده و آنها را از فضای مبارزه با راست در همه اشکالش غافل کند.اعلام مخالفت با روشی از مبارزه ،مشی سیاسی و ... همگی از فاکتورهائی هستند که باعث رفرم و صعود جنبش میشود .اما مهمتر ازآن داشتن دیسیپلین در یک فضای مبارزاتی و تحلیل مشخص از محیط است.انتقاد کردن یکی از اصول و سنتهای مبارزاتی رفقای کمونیست بوده و هست و با پیش زمینه عدم سوء نیت محتوم به موفقیت و پیروزی است.پیشرفت چپ و سوسیالیسم در جامعه و به طبع آن دانشگاه چندی پیش و در جریان 16 آذر موجب خارج شدن برخی جریانات از ریل وپرنسیب سیاسی شده بود که مسلما ناشی از وجود یک قطب قوی وسوسیالیستی در دانشگاه و تجمعات آن بود.این نوع رفتارها را ما نقد کرده ایم .در چنین شرایطی که نهادهای بی دست و پائی همچون تحکیم برای ما سر نیزه پرت میکنند شایسته نیست انتقادات و مخالفت با نوعی از رفتار سیاسی، حال متعلق به هر کدام از دسته بندیهای چپ دانشگاه به شکل علنی و در قالب بیانیه هائی با مضمون لغو جبهه مورد نظر صادر شود.کافی است که کمی به کامنتها و پیامهای دوستان دست راستی لیبرال نگاه کنیم .همه ترس آنها در این جمله قابل شهود بود...چپ رادیکال،چپ کارگری پیوندتان مبارک.اینکه چپ دانشگاه خود را در مقابل راست بازسازی و تقویت کند ،راست را به هراس انداخته چه برسد به اینکه رفقا بیایند و خود را مختومه اعلام کنند.داشتن خط سیاسی و نظر شخصی حق مسلم هر کسی است، اما فعالیت گروهی در قالب یک جبهه اعلام شده که افقهای متفاوتی را اعلام کرده و حداقل موجبات رقابتی شدن فضای تصاعدی و گرد هم آمدن عده ای حول محورهای طبقاتی در دانشگاه را فراهم آورده است ،شایسته و بایسته شرایط امروز نیست.با تمامی احترامی که برای رفقای جبهه موسوم به چپ کارگری قائل هستم اما پیشنهاد میکنم خود همین رفقا مطلب پریسا را در مورد(تناقض دو استراتژی، رد پای جنبش دموکراسی خواهی در جنبش کارگری - پریسا نصر آبادی ٢٠٠٧ - تیر ١٣٨٦ ) را بازخوانی کنندو ببینند چیزی که خود زمانی در اعلام ان توافق نظر داشته اند تا چه حد رعایت کرده اند؟ جای رفرم در رفتارهای شما کجاست؟ در طرف دیگر،از اینکه این رفقا به دلیل وجود مشکلات لاینحلی ازاین جبهه جدا میشوند هیچ مشکلی نیست ولو اینکه از مبادیان آن باشند اما اعلام این موضوع که این جبهه منحل و مختومه است نه تنها معقول و سنجیده نیست بلکه تقض آشکار حقوق سایر رفقائی است که خواه موافق و خواه مخالف ایشان ، خود را متعلق به این جریان میدانند.باید با این نوع برخوردها از جانب هر دو طرف این بیانیه که درآن حقوق دموکراتیک فعالین به رسمیت شناخته نمیشود مقابله و انتقاد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:4  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

                                رفیق  سعید ولدبیگی   saeed.valadbaygee@gmail.com       

                                                         My Photo                                               

نظم نوین جهانی و لایه چینی های طبقاتی آن در بطن خود آبستن اوج گیری اکثریت کارگران به مثابه بردگان مزدی است .تلاش فعالین و مبارزان سوسیالیست برای الغای این توحش دنیای سرمایه و برپائی دنیائی آزاد و برابر که در آن خبری از فقر،گرسنگی،تبعیض و... نباشد همیشگی و خستگی ناپذیر است. مبارزه کارگران برای رفع تبعیض مادامی که ستم طبقاتی سرمایه داری وجود دارد خود رابه طبقات دارا تحمیل میکند. سوسیالیسم به پا خیز برای رفع تبعیض را معلمان فریاد میزنند.سوسیالیسم یا بربریت را دانشجویان میگویند.و کارگران با شعار آزادی،برابری،حکومت کارگری، تابوت قانون کار جمهوری اسلامی را روی دستان خود حمل میکنند .زنان در 8 مارس به عنوان روز رسمی خود در اعتراض به تبعیض و نابرابری به میدان میآیند.همگی اینها نشان از پیشروی چپ و مشخصا وجود یک قطب قوی و توده ای سوسیالیستی دارد.همگی اینها میتواند چشمهای سرمایه داری و گرایشات رفرمیستی جنبش کارگری و نهادهای وابسته به آن همچون دفتر تحکیم وحدت دانشگاه را از حدقه بیرون بیاورد.در این میان نقش جنبش دانشجوئی به عنوان پیشروان آگاهگر و به مثابه حساسترین قشرکارگران در جامعه بسیار ملموس و قابل تامل است.یک پای همه اتفاقات اخیر در ایران در دانشگاه بوده و این نیازمند روشن کردن وضعیت دانشجویان ومبارزه آنها در پیشروی سوسیالیسم در ایران است.قدمت جنبش دانشجوئی به همان سالهای تاسیس دانشگاه تهران و بلکه پیش از آن نیز بر میگردد. در سال 1313 چندی پس از تأسیس دانشگاه تهران و 1315 اعتصابهایی توسط دانشجویان پزشکی و تربیت معلم صورت گرفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:5  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

رفیق الیا تابش     elia.tabesh@gmail.com 

بحثهایی که در وبلاگهای چپ و دانشجویی جریان دارد از یک نظر پرداختن به حواشی آن چیزی است که در دل اتفاقات داغ سیاسی اجتماعی جامعه جریان دارد و از نگاه دیگر مسائلی است که به صورت واقعی وجود دارند . در مورد نکاتی که به صورت سوال و ابهام مطرح شده اند حزب کمونیست کارگری تا به حال پاسخ داده و بعد از این هم خواهد داد و برای کسی که ریگی در کفش نداشته باشد و پشت این سوالات مخفی نشده باشد ، بحثهای کتبی و ادبیات ما در این زمینه ها موجود است و قابل پیگیری .
اما واقعیتی که بیس تمام این مباحث است این است که جریان اعتراضی عظیمی در جامعه امروز ایران جریان دارد که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی است . در دل دانشگاه رادیکال ترین و پیشرو ترین بحثها وجود دارد. هژمونی چپ بر فضای جامعه و البته بر دانشگاه با نگاه گذرایی به خواسته ها و شعارهایی که در اعتراضات متفاوت بیان میشود ، واضح و روشن است. اینکه در عرصه این چپ چه حزبی است که در پراتیک و تئوری پیشرو ترین مواضع را داشته و تا به اینجا پیش رفته همینطور که در بالا هم گفتم برای هر کسی که سوال واقعی اش این باشد با مطالعه و پیگیری و واقع نگری به جواب خواهد رسید .
بحثی که به نظرم امروز در دل دانشگاه بحث روز است و تعین کننده در مبارزات دانشجویان بحث تشکل سراسری است . اینکه چطور میشود یک تشکل و سازمانیافتگی سراسری در فضای اعتراضی دانشگاههای ایران راه اندازی کرد و همانطور که تا به حال چپ در دانشگاه سعی کرده رهبری این اعتراضات را داشته باشد، در این زمینه هم باید رهبری را به عهده بگیرد و پیشرو ترین موضع را در این زمینه اتخاذ کند.
هر چند تا امروز مبارزات دانشجویان در ارتباط با هم بوده و در اتفاقات متفاوت اعلام حمایتها و برگزاری آکسیون و ... صورت گرفته اما بحث بر سر سازمانیافتگی سراسری است . اگر کسی امروز خودش را درگیر این مسئله میداند و به دنبال راه حل برای امروز مسئله میگردد باید این تز را جلوی خودش بگذارد و پاسخ این مسئله و راهکارهایش را ارائه بدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:56  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  |